نوزاد كوچولو
امروز میخوام با شما از زبان یک نوزاد صحبت کنم . من یک نوزاد کوچولو ام که میخوام چند کلمه ای با مامان و بابام حرف بزنم ! مامان گلم ، میدونم که 9ماه زحمت کشیدی و منو با جون و دل حمل کردی ، میدونم عاشق منی ، اما این عشقت دلیل نمیشه وقتی منو بغل میگیری تا بهم شیر بدی، مثل یک تیکه خمیر با دستات و سینه ات ورزم بدی ! بخدا من استخوانام نرمه ، هنوز غضروفه ! خوب له میشم ! هی منو میچلونی که چی بشه؟؟ دوست دارم به عادت 9 ماه صدای قلبت رو بشنوم اما دوست ندارم تنم درد بگیره اونوقت نتونم چیزی بگم ، بعد مجبور بشم گریه و ونگ ونگ کنم !!! تو هم هی آب قند و نبات بریزی به حلقم چون فکر میکنی دلم درد میکنه و شیرت برام سنگین بوده !!! باباجون مهربونم ، میدو...
نویسنده :
شیرین
9:48



